مگه این نیس که اسم وبلاگم هست دل من پس از دلم میگم تا آروم شم
دلم گرفته...حالم اصلا خوب نیس....
دیگه واسه هیچکی مهم نیسم و نمیخوام هم کسی واسم مهم باشه
تو دلم میخوام هرچی هست رو بریزم دور...
میخوام تنها باشم...
دیگه به هیچکی اهمیت نمیدم....
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا چرا کمکم نمیکنی ؟
چرا همه بدیا مال منه ؟ چرا همه سختیا مال منه ؟
خدایا خستم....
خودت کمکم کن.........................
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــآ من دیگه از هیچکی جز تو کمک نمیخوام
به هیچکی جز تو امید ندارم
پس خودت کمکم کن
خدایا....
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــام
بخدا دیگه روم نمیشه اینجا بنویسم....
خیلی دلم میخواد برگردم این وبلاگ اما روم نمیشه
خواستم بپرسم اگه برگردم اینجا کسی ازم ناراحت میشه ؟
ثلام
هر وقت دلم میگیره میام اینجا و به این وبلاگم که زیاد هم ترفدار نداره نگاه میکنم
یه بغضی میشینه توگلومو میخوام گریه کنم اما بعد یهو شاد میشم و میخندم.... اما امروز دیگه نتونثتم بخندم...
ادامه مطلب رو فقت دوستان خیلی صمیمی من میتونن بخونن...از همتون عذر میخوام اما مجبورم....بخدا شرمنده که با رمز گذاشتم....
سلام دوستان عزيز و گل و نازين خودم
حال همتون خوبه ؟
من خيلي خوبم . راستش ديشب ميخواستم اين مطلب رو بنويسم اما اينترنتم مشكل داشت و فقط تونستم جواب دانشگاه رو بگيرم
من دانشجو شدم دوستاااااااااااااااااااان
واي خدا رو شكر
پيام نور شهرمون (تنكابن) رشته جغرافيا و برنامه ريزي شهري قبول شدم . رشته مورد علاقم . البته حسابداري رو بيشتر دوست داشتما اما خوب اينم خيلي دوست دارم
الان خيلي خوشحالم
اميدوارم همتون موفق باشيد
زمانی کزروس به کورش آريايي گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟
کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟
گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند.
وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود .
کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم .
زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد
سلام دوستان . خيلي ممنون كه به وبم اومدين
حتما اين صفحه از وبلاگ رو ببينيد كه خيلي مهمه
حتما ببينيداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسیدسوار. آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت: نرسیده به درخت، کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است ودر آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد، پس بسمت گل تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواوره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی: کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجا ست.
خاليِ دستانت را به من بسپار ، تا عاشقانه نواختن را به انگشتان هميشه زخمي ات بياموزم
تا به آنها بياموزم چگونه طرحي از عشق بزنند
دستانت ، اگر زبرند و خشن ، اگر پينه بسته و مرگ پذير ، اگر آشنا با فقر ، اگر پركينه از خيانت .. اگر ... و اگر ...... نترس
به من بسپارشان تا به آنها بياموزم كه چگونه محبت را بر حرير سبز احساس گلدوزي كنند
دستانت را ، دستان تنها و پر مهرت را بسپار به من ؛ گيتار دلت نوازنده مي خواهد
اين را خيلي وقت است كه مي دانم .. كه مي داني . پس دستان كوچكت را به من بسپار تا به آنها ياد بدهم چگونه بر تن فقر مشت بكوبند
آنها را به من بسپار و مطمئن باش دستان من و دستان تو ، بر فراز بلندترين بام ، بوم خوشبختي را به زيباترين رنگ آغشته مي كنند ..
به رنگ ماندگارِ
عشق
برگرفته شده از وبلاگ : آموزش گيتار
از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کوروش
پسر ماندانا و کمبوجیه. من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال
نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید
هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید. و
هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و
شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من
آسمانی باد. که در او رود های بسیاری جاری است. ما دامنه ها و دشت هایی
داریم دریا وار. سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز. و شما را گفتم این بهشت بی
گزند را گرامی بدارید. سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر
من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و
آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیار تر و بسیارتر باد. از اندوه و
عزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست
اندوه آدمیان مرده باد. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی ست.
باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته
آرامش و آزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند. مردمان ما
شایسته عدالت و علاقه اند، دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان دراز ، و
آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است .
( كوروش آريايي بزرگ پادشاه عادل )
سلام دوستاي گل و هميشگي خودم ! حالتون خوبه ؟ اميدوارم هر جا كه هستيد در پناه حق سالم و سلامت و شاد باشيد . راستش همونطور كه ميدونيد يه مدت بود نمي نوشتم اما بالاخره تصميم كبري رو گرفتم تا دوباره بنويسم . از اين به بعد موضوع نوشته هام با قبل ها ي خورده فرق مي كنه . راستش دو لبه مي نويسم . اين نوع نوشتن شايد به علت عوامل بيروني باشه يا اجتماعي باشه......
خواستم تو اين پست بگم كه برگشتم و دوباره مي نويسم
از عشق ، نفرت ، جنون ، عاشق ، زندگي ، اجتماع و...
من برگشتم ، مي مانم و به يادها خواهم ماند
راستي از لينك باكس لحظه ها كه آخر اين وب قرار داره و كارگاه طراحي فرم لحظه ها هم ديدن نماييد . خوشحال مي شم
عشق درياست و عاشق امواج آن